یاهو
نام نیکو گر بماند زآدمی به کز او ماند سرای زرنگار
(ایریستنام اوروانو یزه مئیده یا اشه انام فره وشه یو)
" روان و فروهر پاک همه درگذشتگان را میستائیم"
.jpg)
001.jpg)
روانشاد پدرم در سال 1297 در شریف آباد اردکان یزد بدنیا آمد.تحصیلات ابتدائی را در شریف آباد ومتوسطه نظام قدیم را در یزد به پایان رسانید.پس از اتمام تحصیلات حقوق کار وکالت دادگستری رادر سال1334 شروع نمود. تا مدتها در کنار آن به عنوان آموزگار در شریف آباد و حسن آباد به کار تدریس نیز می پرداخت. به کشاورزی نیز علاقه داشت و در هر فر صتی که به دست می آورد از آن غافل نمی شد.او از ابتدای جوانی وارد فعالیتهای اجتماعی شد.در 20سالگی یعنی از سال1317بعضویت انجمن زرتشتیان شریف آباد وتوابع در آمد ودرسال 1321عضو رسمی کمیسیون نظارت بر امور وقف و گهنبار و مصارف مال الاجاره در شریف آباد گردیدو در کار خود امین و جدی بود. به علت شایستگی خود در سال 1324 با اکثریت آرا به ریاست انجمن برگزیده شد ودر انتخاباتهای بعدی انجمن متوالیا"تا سال 1377 (واپسین لحظات زندگی) در این سمت انجام وظیفه نمود.آن روانشاد یک دوره به عضویت انجمن شهر اردکان انتخاب ومدتی در این سمت نیز به همشهریان خود خدمت نمود.
نقطه عطف زندگی وی ازدواج با روانشادمادرم تهمینه آبادان در سال1320 بود. ثمره این ازدواج شش دختر و سه پسر بود.دختران عبارتند از: شهناز- فیروزه-پوراندخت- بی بی گل بائی-آذز میندخت و ماندانا.روانشاد شهناز به علت سرطان ریه دار فانی را وداع گفت.پسران عبارتند از: گشتاسب-شاه بهرام وانوشیروان.دختران همگی خانه دار هستند واز پسران گشتاسب هم اکنون بعنوان رئیس انجمن زرتشتیان شریف آباد اردکان انجام وظیفه مینماید.همچنین سر دفتری ازدواج زرتشتیان شریف آباد(شماره 12) نیز بعهده ایشان است.ضمنا از آنجا که دارای درجه موبدیاری میباشد در کنار شغل آزاد به امر مهم موبدی در سه محل شریف آباد- حسن آباد و مزرعه کلانتر نیز می پردازد.آخرین فرزند خانواده یعنی انوشیروان هم اکنون پرستار و کارمند رسمی یکی از بیمارستانهای تهران است.روانشاد مادرم برای فرزندانش بسیار دلسوز بود و از هیچ کوششی برای رفاه و پیشرفت انها دریغ نمی کرد.اما رنج و مشقت روز گار سلا متی را از وی گرفت و در اثر از کار افتادن کلیه ها پس از مدتی دار فانی را وداع گفت.بعد از اینکه مادرم فوت نمود پدرم تنها شد.جای خالی وی از یک طرف و بیماریهای گوناگون مثل ناراحتی قلب ودیابت ودست آخر نارسائی کلیه وی را در سن 79 سالگی از پای در آورد.روانشان شاد وبهشت برین جایگاهشان باد.
روانشاد پدرم
بسیار متکی به نفس با جرا"ت وصبور وکاردان بود.بیشتر اوقات خود را به انجام کارهای
اجتماعی میپرداخت.اگر حمل بر خود ستائئ نشود میتوان گفت انجمن زرتشتیان شریف آباد
در زمان تصدی ایشان دوران طلائئ خود را گذراند.در واقع در این زمان بود که انجمن
جایگاه واقعی خود را بدست آورد.وبا تسلط کامل و قدرتمندانه وظایف خود را انجام
داد.وضعیت زیارتگاهها و معابد وآرامگاه حوزه انجمن سر وسامان پیدا کرد.به امور وقف
محل به طور جدی رسیدگی شد و دوباره بسیاری از آنها احیا گردید.در زمانی که تقریبا"
تمام دانش آموزان زرتشتی روستاهای اطراف یزد میبایستی برای فراگرفتن تحصیلات دینی
به تنها مرکز آموزش آن در یزد مراجعه نمایند وی در شریفآباد اقدام به تا"سیس کلاس
دینی ویژه دانش آموزان زرتشتی نمود که در بدو امر روانشاد موبد خداداد نیروسنگی
تدریس آنرا بعهده گرفت وتا به امروز این کلاس پابرجاست واخوی گشتاسب این راه را
ادامه میدهد.یکی دیگر از اقدامات مهم و منحصر به فرد آن روانشاد به ثبت رساندن
زیارتگاهای پیرسبز-پیر هریشت - پیر پارس بانو-معابدوآرامگاه(دخمه باضافه اراضی حریم
آن به مساحت بیش از یکصد هکتار در سال 1336) شریف آباد بود.که به
تبع آن سندرسمی اکثر انها را نیزاز طرف انجمن دریافت وجهت استفاده عموم
زرتشتیان محفوظ گردید. در حالیکه متا"سفانه هنوز
هیچکدام از زیارتگاههای اطراف شهرستان یزد حتی به ثبت نیز نرسیده است.باپیگیری وی
وتشویق دهشمندان ونیکوکاران جامعه به وسیله آن روانشاد ساخت ساختمانهای عمومی(خیله)
ودیگر کارهای عمرانی یکی پس از دیگری در زیارتگاهها و معابد فوق الذکربه انجام
رسید.وضعیت خدام آنها نظام مند شد.فضای سبزدر زیارتگاههای پیر سبز وپیر هریشت ایجاد
شد.چاه عمیق جهت آب شرب وآبیاری فضای سبززیارتگاه پیر هریشت حفر گردید.وی هرگز در
کمک وراهنمائئ دیگران به خود تردید راه نمی داد.همواره به عنوان ریش سفید محل از هر
فرصتی برای
پند واندرز دیگران استفاده مینمود.با اینکه وقت آزاد زیادی نداشت
اماهمیشه با برنامه فرهنگ مردم رادیو در زمینه فولکلور و فرهنگ عامه همکاری نزدیک
داشت.ومرتب برای آنها مطلب می فرستاد واکثرا با استقبال گرم رادیو(نجوای
شیرازی)واقع میشد.بسیار به ساده زیستی اعتقادداشت اما در عین حال بسیار مهمان نواز
بود .به گونه ای که اکثر مسافران داخلی و خارجی بدوا" سراغ او را می گرفتند و آن
روانشاد تحت هر شرایطی آنها را میپذیرفت وگاهی تامدتها(حتی یکسال) نیز از آنها پذیرائئ می
کرد.برای مهمانان مهم نبود که از آنها پذیرائئ مفصل نشود بلکه آنچه برایشان مهم بود
اطلاعات گوناگون و تجربه آن روانشاد در زمینه های مختلف بود.در حرفه خود برای
دستمزد هرگز کسی را از خود نمی آزرد وهر چه را خود مشتری میداد می پذیرفت.در عین
حال تا اطمینان حاصل نمیکرد که حق با ارباب رجوع است اصلا" وکالتش را نمی پذیرفت.در
کارهای خود بسیار جدی وجسور بود.و در راه رسیدن به هدف از هچکس واهمه نداشت و
همواره توکل به خدا داشت و گامی بدون سدره و کشتی بر نمی داشت و هرگز عبادتش قطع
نمیشد.اولین کلاس تربیت موبدیار در شریف آباد(سال 1365) با کوشش آن روانشاد تشکیل
شد. پدرم حتی وقتی برای آخرین بار در سی سی یو بستری بود به اخوی گشتاسب
سفارش می کرد که امور زیارتگاهها را فراموش نکند.
صبر بسیار بباید پدر پیر فلک را تا دگر مادر گیتی چو تو فرزند بزاید
انچه را ملاحظه فرمودید واقعیاتی بود که این کمترین در مدت زندگی خود نزد پدرم شاهد بودم هر چند شاید نکات دیگری نیز باشد که از نگاه من بدور مانده است.در هر صورت کارنامه اجتماعی آن روانشاد همیشه در دل تاریخ خواهد درخشید. روانش شاد وبهشت برین جایگاهش باد.